|
نگارش يافته توسط safaey |
| شنبه، 30 مهر ماه ، 1390 |
عوالم هفتگانهء فرشته عشق( نتیجهء کتاب(برگرفته ازکتاب زن طائرفردوس یاساحردوزخ))
آنچه در راه پرفراز و نشيب سلوك، بسيار مهم مينمايد، بهرهمندي از عقل و عشق درساحت مقدس خضر كامل و تسليم محض به دستان كيمياگر اوست
نتيجهء كتاب
زن، عظيمترين امانت الهي و لطيفترين جلوهء جميل قدسي است كه وظيفهء خطيرحفظ و نگهداري از او به عهدهء مرد نهاده شده تا در پرتو محبت و عشق نوراني او را ازتعلقات ظلمتكدهء ملك مصون داشته، به مرتبهء رحيمي طائر فردوس نايل گرداند، و ثمراتبهشتي را به ظهور رساند؛ چه اينكه حقيقت وجود زن همانند نهر مصفايي است كه ازدرون كوهسار مقربين جلوهگر شده، در نهايت شفافيت از زنگار هرگونه تيرگي، پاك و مبراميباشد.
چنانچه اين آب زلال و گوارا به دستان با كفايت باغبان حاذقي چون صاحبدلان مومنسپرده شود، گلزار زيبندهء بهشتي را از آن پديدار ميسازند تا رايحهء معنوياش جانبخشپاكدلان در مسير نيل به مراتب اعلاي كمال و جمال مطلق باشد. در حالي كه زن، اينچشمهسار مطهر الهي اگر در دستان بيكفايت مردان غافلي همچون اصحاب شمال قرارگيرد، آن را در اسفل ملك بدون هيچ شناخت و تجربهاي رها مينمايند و جز خار وخاشاك هواهاي نفساني نتيجهاي نميگيرند.
بنابراين، هر مرد مومني كه بر طريقت ابراهيمي انسانكامل به زيور صبر و استقامتمزين شده باشد، وجود زن را در حصار ولايي خويش به منزلت قدسي (ماءً غَدَقاً) برفراز كوهسار رحماني رفعت ميبخشد. همان آب غدق و مطهري كه در حريم ربوبياسماعيل(ع) به زمزم مصفاي روحاني، و در ماواي ربّاني خضر(ع) به آب حيات و زندگاني،و در مامن ولايي علي(ع) به كوثر رحيمي مبدّل گشت؛ كوثر حياتبخشي كه در دستانساقي دلدادگان ولايت از كثرات عالم ملك مصونيت يافته و ثمرات مطهر و منوّر بهشتي ازوجودش به ظهور رسيده و در گسترهء تاريخ بشري، اولياي رحماني را از بادهء بهشتيخويش سرمست ساخته است.
و اينگونه فاطمهء زهرا(س) به عنوان اسوهء طائران فردوس به هدايت «أَنَا مَلَكُ النَّجاةِالرّ'اغِبينَ» فرشتهء نجات دهندهء آزادگان و شيفتگان جمال دلرباي خود از اسفل ناسوتي بهسوي بهشت لقا در فردوس برين ميباشد. و حال آنكه در مقابل، غفلت و جهالت مرديهمچون ابولهب موجب گرديد تا چشمهسار وجود همسرش، امجميل، به مردابي متعفنتبديل شود و به عنوان نماد ساحران دوزخ، از وجود تيرهاش ثمرات پليد قابيلي و اوليايخبيث شيطاني پديدار گردد و جمال به ظاهر زيبايش هبوطدهندهء دوستداران خويش به قعر دوزخ نفس گشته، آنها را از آتشي بچشاند كه شعلههايش مشحون از شرارههايغضب و شهوت حيواني است.
به عبارت ديگر، زن، مظهر تامّ زيبايي و جلوهء عشق و شيدايي است كه در گلشن عالمملك تجلي نموده، و بسان پروانهاي خوشرنگ و زيبا، جوياي گلزار خوشبوي طراوت وصداقت، و تشنهء شهد مصفاي مهر و محبت است و حقيقت آسمانياش هيچگونه ميل وگرايشي به سوي لجنزار خشم و شهوت حيواني و خار و خاشاك ناسوتي ندارد. اما مرد،به عنوان مظهر متكامل عقل، موظف به مراقبت و صيانت از اين كوثر مطهر الهي ميباشد تادر پرتو آگاهي و عشق نوراني بدين جلوهء لطيف قدسي، نه تنها به نگاهداري از چشمهساروجود زن مبادرت ورزد و ثمرات روحفزاي معنوي را از ضمير قدسياش برگيرد، بلكه بهتصفيه و تطهير نفس خويش پرداخته و مراتب والاي رشد و تعالي را پيموده، وجه منوّر وجمال باطني را در سراپردهء ضمير خود بجويد و در بارگاه عرش رحماني به معدن عظمتلاهوتي دست يابد؛ چرا كه انسان، برازندهترين نقش وجود و كاملترين صورت الهي ورحماني است كه به عنوان نسخهء كبير عالم هستي و مرآت تمامنماي حق، گنجينهء سر بهمهر «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً» در كهكشان وجود او قوس نزول را پيموده، جمال زيباروي حق وفرشتهء جميل عشق در وجود جلالي او مسندنشين غيب گرديده، تا آدمي، اين معجونسرشتهشده در فراز بهشت (أَحْسَنِ تَقْويمٍ) و گرفتار در قعر دوزخ (أَسْفلَ سافِلينَ)، درپرتو عشق مطهر به فرشتهء منوّر باطني، طريق عروج به ماواي بهشتي خود را در قوسصعود در پيش گرفته و با دو بال عشق و معرفت مراتب هفتگانهء كمال و جمال مطلق رادر ضمير آسمانياش به انجام رساند.
مراتب هفتگانهء فرشتهء عشق و مراحل رشد و تكاملي كه رهرو صراط مستقيم الهيتنها در سايهسار تسليم عاشقانه به پيشگاه قدسي انسانكامل و پيروي صادقانه ازرهنمودهاي متكامل او ميتواند آن را بپيمايد؛ بدين ترتيب كه نخست از عالم جمادي كهجولانگاه مظاهر دلفريب قدرتجويي و جاه و منال دنيايي است، عبور كرده، عالم نباتيرا نيز كه جلوهگاه زينتهاي رنگارنگ و تعلقات لذتبخش گوناگون است، طي نموده، درعالم حيواني كه از جمله دشوارترين مراحل سلوك به شمار ميرود، با دو قوهء نيرومندغضب و شهوت ستيز نموده و از كمينگاه وساوس زنان ساحر دوزخ با تمسك بهمسيحادمان ولايي رهايي يافته و در عالم انساني كه برزخ ميان مراحل سهگانهء سفلا ومراتب سهگانهء علياي سلوك است، به هدايت علوي «مَنْ أَحَبَّ نَيْلَ الدَّرَجاتِ الْعُلي' فَلْيَغْلِبِالْهَوي'؛ كسي كه دوست دارد به درجات عالي برسد، بايد بر هواي نفس خود غلبه كند» بامهتاب عقل ملكوتي بر ظلمات نفس ملكي غلبه نموده و در زمرهء اصحاب يمين، شايستهءحضور در جنت نعيم مقربين گرديده، سوار بر براق عشق و دلدادگي به محضر رحمانيايشان بار مييابد كه (يَوْمَ نَحْشُرُ الْمَتَّقينَ اِلَي الرَّحْمنِ وَفْداً)؛ «روزي كه تقواپيشگان را سوارهبه سوي خداي رحمان حشر ميكنيم». آنگاه در عالم روحاني كه سراي بندگي و تسليمخالصانه است، به سبب اذكار و معارف برخاسته از جوهرهء عبوديت در بارگاه ربوبي بهبندگي حق قيام نموده، روح قدسي از چشمهسار عزّ قدس مقربان بر او دميده شده، بهتبيين «اَلْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ» با فناي از خويشتن به مرتبهء وجه نوراني فرشتهء عشق تعالي مييابد.
سپس در عالم وجه نوراني به سبب محرميت، به شهود سيماي معطر و دلرباي فرشتهءجميل عشق مفتخر گشته، سرشار از شعلههاي عشق و نياز به منزلت بقاي ربّاني ميرسد.در نتيجه، سرمست از بادهء وصال، به فتح قلهء رفيع وحدت در عالم رحماني نايل آمده، بركوثر قدس رحيمي و چشمهء جوشان صمداني دست مييابد، و اينگونه، قلب شيفتهاشجايگاه عرش خداي رحمان ميگردد كه جز گنجينة معارف رحيمي و جلوهگاه قدرترحماني نيست و ظهور اسرار و حقايق غيبي و كرامات شگرف باطني به ارادهء ولايي، ازآنجا سرمنشأ ميگيرد.
چنين رهرو كاملي به جهت استيلا بر عرش، آيينهء تمامنماي جلال رحمانيت وجلوهگاه تامّ جمال رحيميت شده و به موجب تأييد به روح قدسي، مخزن بيپايان اسرار ولطايف لاهوتي گرديده و با دو دست جلال و جمال به فيضبخشي پرداخته، از گنجينهء روحالامين ضميرش فيوضات ظاهري بر گسترهء آفرينش ميبارد كه: «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَر'اءُ؛ به يمن وجودش موجودات روزي داده ميشوند»، و از محرمسراي روحالقدس قلب او،محرمان شيفتهء معنا را گوهر فيض و هدايت ارزاني داشته و رهروان صراط مستقيم را ازرهگذر انوار الهي «علم اليقين» و فروغ رحماني «عيناليقين» به سرچشمهء رحيمي«حقاليقين» نايل نموده، برخوردار از موهبت (سَلا'مٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ) ميسازد.
آنچه در راه پرفراز و نشيب سلوك، بسيار مهم مينمايد، بهرهمندي از عقل و عشق درساحت مقدس خضر كامل و تسليم محض به دستان كيمياگر اوست؛ چنان كه پيامبراولوالعزمي مانند موسي كليمالله(ع) آنگاه كه تشنهئ نيل به كوثر معارف معنوي گرديد،خطاب هدايتگر حق از سراپردهء شجرهء مباركهء طور، او را به مجمعالبحرين رهنمونساخت، تا در پرتو عشق و محبت صادقانه، با گام صبر و استقامت به چشمهسار علم لدنيحضرت خضر(ع) واصل شود؛ چه اينكه عشق و تسليم به پيشگاه قدسي خضر طريق،يگانه اكسيري است كه سالك عاشق را از اسارت عالم كثرات رهايي بخشيده، مسوجودش را به طلاي ناب مبدّل ميسازد، و وجه دلانگيز بهشتياش محكمترين عروةوثقاي نجات جويندهء كمال از دام تعلقات دنيايي و مطمئنترين ريسمان عروج او بهفردوس برين براي ديدار جلال و جمال الهي ميباشد.
محب دلباخته، در پرتو چنين عشقي است كه قلب شيدايش را سرشار از طلعت جماليار ديده، پروانهوار به طواف شمع رخسارهء مهتابگونهء او پرداخته، سرمست از جذبهء اشتياق و رها از ماسواي محبوب، به اعلا مراتب خلوص و طهارت پرگشوده و در جنتديدار، مسندنشين سرير انس گرديده، ثمرات مصفاي بهشتي و فرزندان پاك طينت هابيليرا از شجرهء طيبهء وجود خويش به جامعهء بشري عرضه ميدارد:
«حُبُّ اللّهِ اِذ'ا أَضاءَ عَلي' سِرِّ عَبْدٍ أَخْلا'هُ عَنْ كُلِّ شاغِلٍ وَ كُلِّ ذِكْرٍ سِوَي اللّهِ عِنْدَ ظُلْمَةٍ وَالُْمحِبُّ أَخْلَصُ النّاسِ سِرّاً لِلّهِ... فَلَوْ عَلِمَ الْخَلْقُ ما مَحَلُّهُ عِنْدَ اللّهِ وَ مَنْزِلَتُهُ لَدَيْهِ ما تَقَرَّبُوا اِلَي اللّه ِاِلاّ' بِتُر'ابِ قَدَمَيْهِ؛ حبّ و عشق الهي هرگاه بر باطن و سرّ بندهاي بتابد، او را از جميعمشغلهها و همهء ذكرها در ظلمت، غير از خدا، خالي ميكند، و محب (عاشق) خالصترينمردم براي خدا از جهت سرّ و باطن است... پس اگر مردم جايگاه و منزلت او را در نزد خدابدانند، به سوي خداوند تقرب نميجويند مگر به واسطهء خاك پاي او».
کلمات کليدي : عوالم هفتگانهء, فرشته عشق, عاشق, روحالقدس, استاد قمري شريف آبادي, مهتاب, مجمعالبحرين, قلب
|