|
نگارش يافته توسط safaey |
| شنبه، 28 آبان ماه ، 1390 |
| نویسنده: ریحانه مرادی
کاروان شب، پیوسته در راه است و قافلهسالار، مدام در صور میدمد که به بساط طربانگیز آسمانیان ملحق شوید. شب، تمام عظمتش را به کار گرفته تا بتواند پرده از نقاب ماه بردارد و خود را لایق میزبانی او کند؛ از اینرو، لباسی از حریر کبود به تن پوشیده و جمع ستارگان را به مدد گرفته تا شاید با نورافشانیشان ماه را ناز به سر آید و رخساره نمایان کند؛ چرا که رؤیت جمال آن ماه منیر برای آنها طلوع صبح امید است...
شب، هنگام راز و نیاز شیفتگان زمینی با دلبری آسمانی است. در میانه شب که آسمانِ دل سالک، با مهتاب وجود پروردگار، خلوت میکند، نامحرمان زمینی خفتهاند، ابرهای تیره و تار غفلت کنار رفته و حجاب نورانی روز خرق شده است؛ ستارگان، دست در دست هم داده و به دور ماه حلقه زده و برای تقرّب به او بر هم پیشی میگیرند و ماه مهربان هم در حالی که انوار سیمینش را بر آنان میتاباند، وجودشان را از تیرگی و تاریکی روشن میگرداند.
ستارگان با شور و شعف، هر کدام گوشهای از چادر شب را گرفتهاند و بر گرد نور، سرود شُکر بر لب زمزمه میکنند و با سوسوهایشان به اهل زمین میگویند: ما در جمال جمیل پروردگار خویش فانی شدیم و لایق چنین وجهی نورانی گشتهایم، شما هم به خدای رحمان متصل شوید تا همچون ما ستارگان، درخشان و زیبا گردید.
(چاپ شده در نشریه تجلی، شماره 65)
کلمات کليدي : کاروان شب , قافلهسالار , طربانگیز , آسمانیان , حجاب , نورانی , ستارگان ,خلوت , پروردگار , ابرهای تیره , ماه , مهربان , نشریه تجلی |