|
نگارش يافته توسط safaey |
| يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390 |
شاعر: ابوالفضل هاشمی نسب
(چاپ شده در نشریه تجلی، شماره ۵٨)
از غم دوری دلبر، باز باران سر گرفت
آسمان از ابر پر شد، بارشی دیگر گرفت...
فصل باران آمد و سیلابها جاری شدند
هر مکانی را ببینی، اشک غمپرور گرفت
ابرها بارید از دوری ماه آسمان
آسمان غمناک شد، اشکی جهانگستر گرفت
چشمها از اشک پر شد، قطرهها دریا شدند
آسمان، دریای خون از غرب تا خاور گرفت
از فراق روی ماهش عاشقان پرپر شدند
سینهها آتش گرفت و شعله سر تا سر گرفت
همچنان در هم بپیچیدند از دوری یار
شعلههایی نیلگون چون پیچ نیلوفر گرفت
لشکر سیلابها بردند از دل کینهها
شست و شو دادند، دل رویی پریپیکر گرفت
سینهها از درد پر شد از غم هجران دوست
غرّشی زد ابرها در آسمان تُندر گرفت
رعد و برقی زد، تجلیات حق آغاز شد
برق مهتاب آسمان را نور پهناور گرفت
با دلی «دیوانه» ما تا بیکرانها پر زدیم
هر کبوتر بال زد در قُرب حق سنگر گرفت
کلمات کليدي : ابوالفضل هاشمی نسب , آسمان , باران , فصل , سیلابها , جهانگستر , چشمها , دریا , عاشقان , شعله , نیلگون , لشکر , هجران , مهتاب |