|
نگارش يافته توسط safaey |
| يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390 |
صاحب اثر:
حسن حمزهاي
توضیحات:
رحمت یا مصیبت؟
حسن حمزئی
كشاورزی با معبود خود عهد و پیمان بست تا در صورتي كه محصول خوبی برداشت نماید، هر سال، در پایان جمع آوری محصول، یك سوم سود خود را ولیمه بدهد. او چندین سال این كار را انجام می داد. در یكی از این ولیمه دادن ها،
فرزند کشاورز که برای آوردن آب برای مهمان ها به سر چاه رفته بود، هنگامی که می خواست با دلو آب را بیرون بکشد، به داخل چاه افتاد. كشاورز با دیدن این صحنه، با داد و فریاد، كمك طلبید. مهمان ها با صدای فریاد صاحبخانه، بلافاصله از اتاق بیرون آمدند و خودشان را به سر چاه رساندند. کشاورز مدام بر سر و صورت خود می زد و از خدا گله می نمود و می گفت: خدایا! آیا این بلا، جواب کار خیری است که من کردم؟
ناگهان در همین لحظه، سقف اتاقی که مهمان ها در آن حضور داشتند، فرو ریخت؛ ولی كسی در اتاق نمانده بود كه آسیبی ببیند. هنوز زمانی از فرو ریختن سقف اتاق نگذشته بود که صدای کودک از چاه به گوش کشاورز و مهمان ها رسید. دلو آب مانع افتادن کودک به ته چاه شده بود و کودک هیچ آسیبی ندیده بود. کشاورز که تازه به حکمت این ماجرا پی برده بود و هم کودک خود را سالم و هم مهمان هایش را از بلا در امان می دید، دستانش را رو به آسمان کرد و از خدای خویش مغفرت طلبید.
برگرفته از نشريه تجلي، سال هفتم، شماره 63، تير 1390
کلمات کليدي : حسن حمزئی , كشاورزی , معبود , عهد و پیمان , محصول , ولیمه , مهمان , آب , سر و صورت , کودک , مغفرت , نشريه تجلي
|