|
نگارش يافته توسط safaey |
| يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390 |
صاحب اثر:
رضا نورمحمدي
توضیحات:
ماهیان آزاد
رضا نورمحمدی
روزگاری رودخانه ای از کنار یک شهر کوچک می گذشت. در درون این رودخانه، ماهیان گوناگونی زندگی می کردند. پس از گذشت چند سال، علم پیشرفت کرد و در نزدیکی آن رودخانه، کارخانه هایی چند ساخته شد و سبب آلودن شدن آب آن رودخانه گردید. بسیاری از ماهی ها به امراض مختلفی دچار شدند.
در یکی از همین روزها، بارندگی شدیدی شد و سیلاب از بالای رودخانه به پایین سرازیر شد. همراه آن سیلاب، تعدادی ماهی که در میانشان ماهی پیر و دانایی نیز وجود داشت، وارد آن منطقه از رودخانه شد و پس از مشاهده این اوضاع اسف بار، رو به دیگر ماهی ها کرد و گفت: ببینید که چگونه از اصل خود فاصله گرفته اید! نگاهی به زندگی خود بیندازید و ببینید که چگونه در بین این همه آلودگی زندگی می کنید! این رودخانه تا چندی دیگر، به باتلاق تبدیل می شود و همه شماها در آن می میرید. آیا به راستی معنای زندگی این است؟ چرا به سوی سرچشمه این رودخانه حرکت نمی کنید؟ چرا به سوی آب های پاک و زیبا نمی روید؟ من می خواهم به سوی سرچشمه و زادگاه اصلی ام بازگردم. آیا کسی با من می آید؟
آلودگی آب بر ماهی ها اثر گذاشته بود. گروهی را از نعمت بینایی، عده ای را از نعمت شنوایی و برخی را هم از نعمت عقل و اندیشه محروم نموده بود. همین سه گروه، با آن ماهی پیر همراه نگشتند.
اما این سخنان در بین ماهی های جوان و زنده دل، شور و حال عجیبی به پا کرد و عزم خود را برای همراهی و همدلی با ماهی پیر جزم کردند. مسیر بسیار سخت و دشوار بود؛ اما آن ها با گوش جان سپردن به فرامین و سخنان نویدبخش آن ماهی پیر و بهره مندی از صبر و ایمان، از تمامی مشکلات سربلند بیرون آمدند و به سرچشمه زلال رودخانه که سرشار از طراوت زندگی بود رسیدند. آری، آنان ماهیان آزاد بودند که از زندگی تیره و تار گذشته خود رهیدند و به دنیایی مملو از روشنایی و سلامت نایل آمدند.
برگرفته از نشريه تجلي، سال هفتم، شماره 66، مهر 1390
کلمات کليدي : رضا نورمحمدي , ماهیان آزاد , رودخانه , شهر , آب , بارندگی , سیلاب , پیر و دانایی , اصل , باتلاق , سرچشمه , زنده دل , سخنان , نویدبخش , صبر و ایمان , نشريه تجلي |