منوی اصلی
در پرتو استاد
زندگينامه مادر استاد
زندگینامه استاد
خاطرات
مشاهدات
آثار علمی ـ معنوی
لطایف عارفانه
صوتی ـ تصویری
امام، انقلاب، رهبری
امام خمینی
رهبر معظم انقلاب
انقلاب اسلامی ایران
فروغ محفل روح الله
معرفی محفل
اساسنامه محفل
سایت های محفل
وبلاگ های محفل
نشریه تجلی
مقالات
مقالات استاد
مقالات مدیر سایت
مقالات فروغ محفل روح الله
نوشته های ادبی
دلنوشته ها
حكايات معنوِی      
داستانک
اشعار
تصاویر
تصاویر امام
تصاویر استاد
تصاویر شهدا
تصاویر
تابلوهای هنری استاد
طبیعت زیبا
دانلودها
کتابهای استاد
کتابهای ادبی
آرشيو نشريه تجلي


نشریه تجلی شماره 70




نشریه تجلی شماره 69




نشریه تجلی شماره 68




نشریه تجلی شماره 67
پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
لینکدونی سایت

راز مهتاب

شكر مهتاب

تجلي مهتاب

طائر مهتاب

ملكوت سخن

فروغ رحمان

حديث مهتاب

پيام مهتاب

مهر مهتاب

ترنم مهتاب

بهشت مهتاب

سروش مهتاب

داستانك: هديه دريا
نگارش يافته توسط safaey  
يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390

نویسنده: ابراهیم صفایی

در روستایی کنار ساحل دریا یک پیرمرد فقیر، اما مهربان زندگی می‌کرد که زندگی خود را از راه صید ماهی می‌گذراند. پیرمرد هر روز 2 بار به دریا می‌رفت؛ یک بار به صید ماهی و بار دوم برای نظافت زباله‌هایی که کشتی‌های بزرگ، آنها را به دریا می‌انداختند. تمامی اهالی، او را مسخره می‌کردند و به او می‌گفتند: چه کار بیهوده‌ای انجام می‌دهی! اما او پاسخ می‌داد که باید از دریا به خاطر صید این همه ماهی و نعمتی که به ما می‌دهد، تشکر کرد؛ ولی هیچ کس به او توجه نمی‌کرد. با ریختن زباله‌های فراوان از کشتی‌های بزرگ، هر روز از مقدار صید کاسته می‌شد؛ اما پیرمرد همچنان هر روز به کار خود ادامه می‌داد...




صید ماهی به حدی کم شده بود که دیگر کسی برای صید به دریا نمی‌رفت و پیرمرد هم هیچ چیزی صید نمی‌کرد. با این حال او همچنان زباله‌ها را از دریا تمیز می‌کرد و می‌گفت: به یاد روزهایی که دریا به ما نعمت می‌داد، باید از او تشکر کنم. پیرمرد هر روز ضعیف‌تر می‌شد، ولی باز برای تشکر از دریا به تمیز کردن آن ادامه می‌داد؛ تا اینکه در یکی از این روزها، دید در یک سبد، یک ماهی بزرگ گیر افتاده. پیرمرد که مدتی غذا نخورده بود، ماهی را گرفت و به خانه برد؛ زمانی که با چاقوی خود شکم ماهی را پاره کرد، در شکم ماهی یک مروارید بزرگ پیدا کرد. پیرمرد دریافت که این مروارید بزرگ هدیه‌ای از طرف دریا به جهت زحمات او است.

اهالی روستا هم با شنیدن این ماجرا از رفتار خود پشیمان شدند و از روز بعد آنها هم به همراه پیرمرد به تمیز کردن دریا از زباله‌ها پرداختند؛ تا اینکه پس از چند روز دوباره دریا پر از صید شد و نعمت آن به سوی اهالی سرازیر گشت.

(چاپ شده در نشریه تجلی، شماره 65)



کلمات کليدي : ابراهیم صفایی , روستایی , دریا , ساحل , پیرمرد , فقیر , مهربان , زندگی , ماهی , کشتی , صید ماهی , نشریه تجلی
 

 

مرتبط با موضوع :

 نوائى جانسوز  [پنجشنبه، 3 فروردين ماه ، 1391]
 دعای قوم یونس(ع) و نجات‌شان از عذاب الهي  [شنبه، 27 اسفند ماه ، 1390]
 نور مطلق  [دوشنبه، 8 اسفند ماه ، 1390]
 همرنگ رو يا  [دوشنبه، 8 اسفند ماه ، 1390]
 شمع رقصان  [يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390]
 ماهیان آزاد  [يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390]
 رحمت یا مصیبت؟  [يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390]
 اشک جهان‌گستر  [يكشنبه، 29 آبان ماه ، 1390]
 دلبر عشق  [شنبه، 28 آبان ماه ، 1390]
 

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : fup50max
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
 

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
 
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

اشتراک گذاري مطلب

طراحی سایت: مهر مهتاب ... Email: mehremahtab.jafari@yahoo.com

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir