|
|
نویسنده: ابراهیم صفایی
در روستایی کنار ساحل دریا یک پیرمرد فقیر، اما مهربان زندگی میکرد که زندگی خود را از راه صید ماهی میگذراند. پیرمرد هر روز 2 بار به دریا میرفت؛ یک بار به صید ماهی و بار دوم برای نظافت زبالههایی که کشتیهای بزرگ، آنها را به دریا میانداختند. تمامی اهالی، او را مسخره میکردند و به او میگفتند: چه کار بیهودهای انجام میدهی! اما او پاسخ میداد که باید از دریا به خاطر صید این همه ماهی و نعمتی که به ما میدهد، تشکر کرد؛ ولی هیچ کس به او توجه نمیکرد. با ریختن زبالههای فراوان از کشتیهای بزرگ، هر روز از مقدار صید کاسته میشد؛ اما پیرمرد همچنان هر روز به کار خود ادامه میداد...
|
|
ادامه مطلب |