| زندگینامه: استاد یعقوب قمری شریف آبادی |
|
نگارش يافته توسط safaey |
| دوشنبه، 28 شهريور ماه ، 1390 |
برگرفته از کتاب «انسان کامل مرات الخفیه»
بِاسْمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیم «هذامِنْ فَضْلِ رَبّی لِیَبْلوَنّی اَاَشکراَمْ اَکْفر؛ این از موهبت پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکر گزار اویم یا اینکه ناسپاسی می کنم».(نمل/40)
اقیانوس بیکران هستی و دریای پرتلاطم طبیعت، در طول تاریخ بشریّت همواره نظاره گر درخشش ستارگان معنویِ بزرگمردان دریادل و جوانمردان الهی بوده است. صاحبدلانی که صد کاروان دل از پی خویش دارند و همواره آرزومندان نیل به حقیقت را در طریق حقّ با براق عشق الهی به سوی کمال مطلق برده اند. آنچه در زیر می خوانید شمه ای از شرح حال هنرمند متعهد و اهل دل روشن ضمیری است که رنگ آمیزی بر روی بوم را با بیرنگی جان و دل همراه نموده است و ره آورد معنویّت و شناخت را در نقش آفرینی صورت و ترسیم سیرت انسانی به ظهور رسانیده است. «استاد یعقوب قمری شریف آبادی» صاحبدل فرزانه و هنرمند اهل معنایی است که نشان رنج و تعب فقر و مبارزه چندین ساله در عرصه جهاد اکبر، مجاهدت با نفس و مبارزه با صهیونیزم در جبهه های سوریه و لبنان را بر جبین مبارک خویش دارد. و اگر چه از درس و بحث مدرسه جز بهره ای اندک نیندوخته، امّا قلبش سرشار از معارف عمیق توحیدی و اسرار ژرف ربوبی است، آنگونه که اندیشمندان و متفکران علوم رسمی هرگاه در محضر بهشتی اش جلوس کرده اند، انگشت تحیّر و اعجاب بر دهان گرفته و زبان به تحسین گشوده اند که چگونه با وجود این مرتبه اندک علم ظاهر، از عالیترین درجات معنوی و معارف لدنّی برخوردار است!! آری ایشان با تأسّی از منش پیامبران امّی به تجربه دریافته اند که دستیابی به حقایق و معارف عظیم قرآن، نیل به مقام رفیع سلیمانی و رِؤیت جمال بکر عالم ولایت، بسته به علم و دانش نیست و تنها نیازمند تزکیه و طهارت و پاکدامنی نفس است، چه اینکه «لایَمَسُّهُ إلاَّالمُطَهَّرُونَ» دلالت بر فهم و شناخت بر کتاب آفرینش و قاموس حقایق قلب صحیفه نورانی قرآن در پرتو تهذیب و طهارت معنوی دارد. بدین ترتیب سالهاست که ایشان به مدد غیبی حضرت دوست در کمال بردباری و استقامت و شکیبایی، مشعل فروزان هدایت محفلمان می باشد و شکوفه های اسرار و لطایف حقّ را که از اعماق قلبش می تراود با قلم عشق و شهود بر صحیفه ء دلمان ترسیم می کند و از شهد روح افزای کلامش سرمستمان می سازد و چون سراج منیر، ما را به صراط مستقیم کمال انسانی رهنمون می باشد. هر چند سالیان متمادی است که غبار گمنامی و غربت بر چهره این نگار به مکتب نرفته نشسته، امّا ذوق سرشار و سرانگشتان خالق زیبایی و توانمندش در صحنه عشق و شرف و جهاد و سلوک از او هنرمندی متعهد ساخته است. بطوری که نقاشی ظاهر را با نقش آفرینی باطن همراه نموده و از هر قطره رنگ قلمش، دریایی از بیرنگی و صفا می چکد و در فوران عشق از ژرفای وجودش، جهانی از بصیرت و وارستگی را به ارمغان می آورد و به أحسن وجه، صورت و سیرت الهی را با هم جامع می باشد. حضرت استاد که عمر مدیدی با قلم و قدم در خدمت اسلام و انقلاب و امام(ره) بوده اند، چگونگی ورود در عالم هنر نقاشی و وادی عرفان اسلامی را اینگونه بیان می دارند: «سالهای اولیه زندگی را با صبر و استقامت و پایداری و با عنایت حضرت ربّ سپری کردم و با تعمقی در حد استعداد خویش به جرگه عشق و معرفت راه یافتم. در واقع زندگی هنری من با الهامی روحانی به هنگام کار دریک کارگاه نسّاجی شروع شد که بدنبال آن احساس کردم، استعداد خدادادی نسبت به هنر نقاشی در وجودم نهفته است. بدین ترتیب نسیم شوق و امید در تار و پودم دمیده شد و با ذوق و عطشی وصف ناپذیر به عالم هنر و هنرمندان روی آوردم و به مطالعه زندگانی نقّاشان بزرگ جهان پرداختم، در این بین زندگی و سبک «رامبراند»، نابغه و نقاش چیره دست هلندی، توجه مرا به خود معطوف داشت. با استفاده از کتب راهنما، سبک اورا که «کلاسیک» نامیده می شود و همیشه زمینه تابلوهایش تیره می باشد و از یک کانون، نور و روشنایی ساطع می شود، برگزیدم و با همّت و تلاش پیگیر و شبانه روزی، راه پرفراز و نشیب هنر را بدون درک محضر استاد طی نمودم و همواره در این مسیر سعی داشته ام که قلم را با خمیر مایه درد به صبغة عشق ومعرفت آغشته سازم وبا توکل به خدای رحمان بر روی بوم ترسیمگر حقیقت باشم. طولی نکشید که فجر انقلاب شکوهمند اسلامی در کشور عزیزمان طلوع کرد و بنده نیز بر حسب وظیفه خویش، طی سالیان متمادی با کشیدن تابلوهای متعدد از سیمای شخصیتهای بزرگ انقلاب بویژه حضرت امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و امام موسی صدر، به خلعت خدمت به امام و انقلاب مفتخر شدم. خوب یادم هست، در همان ایّام شهادت دکتر بهشتی و هفتادو دوتن از یارانش، با پشتکار و علاقه وافر، به ترسیم 14 تابلو به سفارش حزب جمهوری اسلامی مشغول شدم و بعدازظهر روزی که ترسیم اولین تابلو یعنی چهره شهید مظلوم دکتر بهشتی به اتمام رسید، در عالم خواب دیدم که حضرت امام(ره) بر پیشانی بنده بوسه زدند بطوری که پس از بیداری از خواب، رطوبت دهان مبارک ایشان را بر پیشانیم احساس می نمودم. پس از چندی در سفر به مکّه معظمه که به لطف وعنایت حضرت حقّ، به عنوان نیروی تبلیغاتی به آن مکان شریف رهسپار شدم، تلاش زیادی در جهت ترویج و شناساندن انقلاب نو پای اسلامی (در سال 1359 ﻫ .ش.) از جمله پخش عکسها و پوسترهای امام خمینی(ره) در بین حاجیان ایرانی و مسلمانان جهان انجام دادم. و همچنین در سال 1362 ﻫ .ش. بدنبال دعوت سپاه پاسداران شهرستان ورامین به مناطق جنگی سوریه و لبنان اعزام شدم تا در کنار ترسیم تابلو به تربیت و تعلیم نقّاشی به جوانانِ با ذوق و سرشار از شوق لبنانی بپردازم، که این مهم را در شرایط دشوار جنگی و زیر بمباران شدید هوایی و حمله های موشکی رژیم اشغالگر قدس و همپیمانان او (امریکا وفرانسه و...که در آن ایّام مقرّ تفنگداران آنها توسط نیروهای فداکار لبنانی منهدم شده بود)به انجام رساندم. در ایران نیز این روند عاشقانه را ادامه دادم تا اینکه پس از چندین سال ارائه خدمات طاقت فرسای هنری در راستای اهداف مقدّس انقلاب اسلامی، (در سال 1366ﻫ. .ش .) شبی حضرت امام خمینی (ره) در عالم معنا، مرا به پاس خدماتم به وادی عشق و عرفان رهنمون گشتند. در جریان این واقعه، پس از مدّت زیادی که با ایشان قدم می زدیم، به من رو کرده، فرمودند: می خواهم به شما مقام معنوی اعطا نمایم. حتی علی رغم اصرار چندین باره من، مبنی بر این که تحصیلات کافی را برای این منظور دارا نیستم، ایشان با تبسّم پر معنایشان، همان سخن را تکرار فرمودند. پس از این واقعه بود که در خود احساس شیگفتگی نا خوداگاه به معارف و کتب معنوی حضرت امام (ره) از جمله کتابهای شریف مصباح الهدایة إلی الخلافة و الولایة، سّر الصلواة، تفسیر سوره حمد و شرح دعای سحر نمودم و به مدد قدسی ایشان از فیوضات اهل معرفت بهره مند گردیدم. در آخر نا گفته نماند که در تمامی مراحل زندگی معنوی و پیشرفت بسوی کمال باطنی، نقش همراهی رفیق و شفیق ملکوتی ام، همسرم، رقیّه خاتون حیدری - که هم اکنون سر پرستی جلسه معنوی «مکتب الزهرا (س)» ویژه خواهران را بر عهده دارد – وصف ناپذیر می باشد».
کلمات کليدي : |